خیلی دوست دارم مثل استادم علی رجبلو به تمام نقاط ایران سفر کنم (( حتی تمام روستاهای استان ها )) و با فرهنگشان از نزدیک اشنا شوم .
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 15:55  توسط فاطمه كاملي
|
+
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 9:49  توسط فاطمه كاملي
|
|
جامعهشناسی دین |
|
|
|
|
آفتاب ـ فرهنگ و انديشه: بيست و پنجمين نشست علمی موسسه گفتوگوی ادیان با حضور دکتر قربان علميُ دانشيار اديان و عرفان دانشگاه تهران با عنوان جامعهشناسی دين برگزار شد. |
|
|
|
| |
 |
دكتر قربان علمي، دانشیار اديان و عرفان دانشگاه تهران روز گذشته در بیست و پنجمین نشست از سری سخنرانیهای علمی مؤسسه گفتوگوی ادیان به بحث جامعهشناسی دین پرداخت. وي در ابتداي سخنان خود گفت: مطالعه تاريخ جوامع بشري بيانگر آن است كه دين عنصري پايدار، مؤثر و نيرومند در همه آن جوامع بوده و در فرهنگ جوامع بشري نقشي محوري داشته است؛ به همين دليل شناخت دين جزء ضروري شناخت جامعة انساني است. دكتر علمي ادامه داد: جوامع انساني براي بقاي خود به تداوم اين انتظار كه اعضايشان الزامات شناخته شده را برآورده ميكنند، وابسته است. افزون بر آن، اگر توافق همگاني بر سر طبيعت و دامنة اين الزامات اجتماعي وجود نداشته باشد و در اين موارد پاداشها و مكافاتهايي در نظر گرفته نشود، خطر از همپاشي جوامع انساني وجود دارد. پس وجود توافقي بر سر ماهيت اين الزامات اساسي و نيز وجود قدرتي كه افراد و گروهها را وادار كند تا آنها را عهدهدار شوند، براي برقراري حداقل نظم اجتماعي لازم است. وي سپس با طرح اين پرسش كه چگونه ميتوان به چنين توافقي دست يافت؟ و چه نيرويي براي ترغيب و واداشتن افراد و گروهها به اينكه از علايق خود به سود جامعه بگذرند كافي است؟، افزود: در پاسخ به اين پرسشها باید گفت دين به ازدياد توافق جمعي دربارة ماهيت و محتواي الزامات اجــتماعي كمك ميكند و اين از طريق فراهم آوردن ارزشهايي است كه براي برقرار ساختن ديدگاههاي اعضاي جامعه مفيدند و براي آنها محتواي الزامات اجتماعيشان را تعريف ميكنند. دين، در اين نقش، به خلق سيستمهايي از ارزشهاي اجتماعي كمك ميكند كه به هم پيوسته و منسـجمند. از سوی دیگر، دلايل محكمي براي قبول اين امر وجود دارد كه ديـن در فـراهــــم آوردن نيرويي ملزم كننده كه به رسوم صحه گذارد و آنها را تقويت كند، نقش فعالي دارد. وي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: جامعهشناسان دين از آن جهت به دين علاقهمندند كه دين عملكرد عمومي در جوامع انساني است. از آنجا كه جامعهشناسي امور و پديدههاي اجتماعي را مورد مطالعه و بررسي قرار ميدهد و بخشي از امور اجتماعي را دين تشكيل ميدهد، جامعهشناسي با دين ارتباط پيدا ميكند و جامعهشناسي دين به وجود ميآيد. بنابراين، دين نه تنها با جامعهشناسي رابطه دارد، بلكه يكي از موضوعهاي مهم تحقيقي جامعهشناسي به شمار ميرود. وي سپس به تعريف جامعهشناسي دين پرداخت و تصريح كرد: جامعهشناسي دين دانشي است كه رفتار ديني گروهها و جماعات، نقش اجتماعي دين و تعامل انگيزهها و الزامات ديني با نهادهاي مختلف اجتماعي، ويژگيهاي اجتماعي دينهاي گوناگون و رابطة تحولات اجتماعي و دين را بررسي ميكند. وي سپس با نگاهي تاريخي به جامعهشناسي دين گفت: مطالعه سيستماتيك و عيني روابط دين و جامعه از پيش از آگوست كنت – كه لفــظ «جامعهشناسي» را وضع كرد –وجود داشته است. گزانفون كه حدود 560 تا 478 پيش از ميلاد ميزيست، ديدگاهي جامعهشناسانه را در بررسي خدايان برخي از اقوام به كار گرفت و در زماني نزديكتر به ما، ابنخلدون، فيلسوف و مورخ مسلمان، در مقدمة معروف خود، در تحليل نقش دين در ظهور و سقوط حكومتهاي شمال افريقا، فهم دقيقي از مفهوم «عصبيت» يا همبستگي اجتماعي ارائه داد. دانشیار اديان و عرفان دانشگاه تهران ادامه داد: جامعهشناسي دين به صورت علمي، در عصر جديد، پس از پيدايش علم جامعهشناسي به وجود آمد. تا آنجا كه به دين مربوط ميشود، در تاريخ انديشه غرب، قرن هفدهم، در مجموع قرن كم رنگ شدن عنصر دين و شك و ترديد نسبت به دادههاي ديني است. متفكران قرن هفده به تصورات سنتگرايان از قانون طبيعت حمله ميكردند و اظهار ميداشتند قانون طبيعي را نبايد در ارتباط با خدا معني كرد؛ چنانكه جان لاك قانون طبيعي را مخلوق فهم آدمي دانست. قرن هجده، روي هم رفته، قرن رد و ستيز و انكار دين بود؛ چنان كه انديشمندان اين قرن بر آن بودند كه دين مسبب مشكلات و معضلات اجتماعي است و در نتيجه دوران آن ديگر به سرآمده است. قرن نوزدهم غالباً قرن بيطرفي نسبت به دين بود و دانش جامعهشناسي در چنين دورهاي سر برآورد. وي در ادامه سخنان خود افزود: در همين دوره بود كه ماركسيستها و برخي از متفكران آزاد اعلام كردند زوال دين فرارسيده و شرط لازم پيشرفت و قاعده كلي علوم اجتماعي و طبيعي، زوال دين است. تا اين كه در پايان قرن نوزدهم جامعهشناسي دین به مرحلة جدیدی از رشد خود رسيد و انديشمندان بزرگي همچون يواخيم واخ، اميل دوركيم و ماكس وبر ظهور كردند. نويسنده مقاله "منشا دین از دیدگاه طباطبایی و دورکیم" سپس از اين افراد به عنوان انديشمندان بزرگ دوره معاصر در جامعهشناسي دين نام برد و به بررسی نظریههای آنها پرداخت. مرجع: سایت اینترنتی موسسه گفتوگوی ادیان

| |
+
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 9:37  توسط فاطمه كاملي
|
از مردم سالاری اسلامی تا سکولاريزم زره پوش!
چالش راهبردی اسلام و دمکراسی در ايران
بخش بزرگی از کشورهای اسلامی برپايه ساختار و نظام ارزشی متمايز، در زمره دمکراسی های جهان قلمداد نمی شوند. اينک با توجه به رابطه اسلام با دمکراسی يا رابطه دينداری با مردم سالاری از يکسو و تفکيک مرز دينداری مردم از حکومت دينی اسلامی در ايران درتعامل با دمکراسی خواهی از سوی ديگر پرسش اساسی اين است که چشم انداز ايران برای نيل به مردمسالاری که به روايتی قريب يکصد سال در اين راه تلاش شده است، چيست؟
+
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 9:30  توسط فاطمه كاملي
|
.موانع کارآفرینی زنان ایرانی (۲)

سازمانها از فرهنگ جامعه تاثير ميپذيرند.مولفههاي مرتبط با نابرابري جنسيتي از طريق مناسبات رسمي و غيررسمي بر ساختار رواني زنان و جهتيابي آنان نسبت به كارشان تاثير ميگذارد.اين قبيل نابرابريها در درون سازمان قبل و بعد از استخدام به اشكال مختلف مانند وجود معيارهاي استخدامي نابرابر،دستمزد نابرابر براي كار يكسان،شانس بيشتر براي بيكاري فرصت نابرابر براي آموزشهاي جانبي،دستيابي نابرابر به منابع توليدي،مشاركت نابرابر در تصميمگيري،امكان نابرابر در ارتقاي شغلي نمودار ميشود .
+
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 9:29  توسط فاطمه كاملي
|
گذار از توده گرایی به حامی گرایی
و نظامی شدن دولت
از انقلاب ۱۳۵۷، ایران دو ساختار قدرت غیر طبقاتی را تحربه کرده است: توده گرایی (پوپولیسم) و حامی گرایی (کلاینتالیسم
). توده گرایی به آیت اله خمینی برای یک دهه حکومت مطلقه یاری رساند. حامی گرایی در ایران با اندیشه شیعه، حکومت رانت خوار، و انقلاب در ارتباط بوده است. این سه عامل سبب شکل گیری گروه های موازی خودمختار و قدرتمند گردید. سیستم حامی گرایی و تشیع را نمی توان با نظریه های جامعه شناسی طبقات اجتماعی تحلیل نمود.
+
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 9:29  توسط فاطمه كاملي
|
ارتباط جامعه شناسی با علوم دیگر
- معمولا علوم را به دو شاخه عمده تقسیم می کنند که یکی را علوم طبیعی و دیگری را علوم اجتماعی می گویند. علوم طبیعی با بررسی پدیده های مادی سر و کار دارند ولی علوم اجتماعی عرصه پهناور رفتار انسانی را بررسی می کنند. جامعه شناسی یک علم اجتماعی است.
- علوم اجتماعی دیگر عبارتند از: روان شناسی (بررسی رفتار فردی)؛روان شناسی اجتماعی(بررسی روابط افراد با گروه)؛علوم سیاسی(بررسی حکومت،فلسفه سیاسی،و تصمیم گیری دولتی)؛اقتصاد(بررسی تولید،توزیع و مصرف کالاها و خدمات در جامعه)؛و انسان شناسی (شامل باستان شناسی که به مطالعه بقایای تمدن های از بین رفته می پردازد،زبان شناسی که بررسی زبان است،انسان شناسی جسمانی که کارش بررسی تکامل انسان است و انسان شناسی فرهنگی یا اجتماعی که با بررسی شیوه های زندگی در میان اجتماعات سراسر جهان سرو کار دارد.) رشته های جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی و اجتماعی مفاهیم مشترک بسیاری دارند. جغرافیا (که به بررسی نقش مشخصات اقلیمی در فراگرد های گونا گونی چون رشد،انحطاط و جنبش اجتماعات جهان می پردازد)و تاریخ(که رویدادهای گذشته را بر حسب فعالیتهای بشری ثبت و تعیین می کند)،نیز با جامعه شناسی ارتباط دارند.
- درباره تفاوت میان علوم اجتماعی و رشته های جامعه شناسی دو نظریه مطرح می باشد:
- نظر اول این است که هر یک از رشته های علوم اجتماعی بطورذ کلی به تحلیل امور و مسائل مربوط به موضوع خود می پردازند.
- نظر دوم این است که هر یک از علوم اجتماعی به یکی از ابعاد مختلف واقعیت اجتماعی توجه دارد و رشته های جامعه شناسی هم همین کار را انجام میدهند ، اما با این تفاوت که در این حد توقف نمی کند بلکه سعی دارد در تحقیق و مطالعه از یک لایه اجتماعی آنرا به لایه های دیگر ارتباط دهد و بصورت یک کل واحد در نظر بگیرد و تبیین نماید.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 8:24  توسط فاطمه كاملي
|
نظارت اجتماعی
به نظر دورکیم، انسانها موجوداتی با آرزوهای نا محدودند. آنان بر خلاف جانوران دیگر با برآورده شدن نیازهای زیستی شان سیری نمی پذیرند. از این سیری ناپذیری طبیعی نوع بشر چنین بر می آید که آرزوهای انسان را تنها می توان با نظارت های خارجی، یعنی با نظارت اجتماعی مهار کرد. جامعه بر آرزوهای بشری محدودیت هایی را تحمیل می کند. در جوامع خوب تنظیم شده، نظارت های اجتماعی بر گرایش های فردی یک رشته محدودیت هایی می نهند، چندان که « هر فردی در محدوده خودش کم و بیش تشخیص می دهد که تا چه حدی می تواند به بلند پروازی هایش میدان دهد.. بدین سان، هدف و سرانجامی بر سوداهای فرد نهاده می شود».
بی هنجاری
هر گاه شیرازه تنظیم های اجتماعی از هم گسیخته گردند، نفوذ نظارت کننده جامعه بر گرایش های فردی، دیگر کارایی اش را از دست خواهد داد و افراد جامعه به حال خودشان واگذار خواهند شد. دورکیم چنین وضعیتی را بی هنجاری می خواند. این اصطلاح به وضع بی ضابطگی نسبی در کل جامعه یا در برخی از گروه های ترکیب کننده آن راجع است. در این موقعیت، آرزوهای فردی دیگر با هنجارهای مشترک تنظیم نمی شوند و در نتیجه، افراد بدون راهنمای اخلاقی می مانند و هر کسی تنها هدف های شخصی اش را دنبال می کند.
بی هنجاری یا بی ضابطگی کامل از نظر تجربی امکان پذیر نیست، اما جوامع گوناگون را می توان بر حسب بیشی یا کمی درجات تنظیم های هنجار بخش شان از یکدیگر مشخص کرد. وانگهی، در چهارچوب هر جامعه خاصی، گروه هایی با درجات متفاوت بی هنجاری می توانند وجود داشته باشند.
دگرگونی اجتماعی می تواند در کل جامعه یا بخش هایی از آن، بی هنجاری ایجاد کند. برای مثال، بحران های اقتصادی ممکن است بر لایه های هرم اجتماعی تأثیر بیشتری داشته باشند تا لایه های پایین تر. هر گاه کسادی اقتصادی به یک نوع تحریک نزولی ناگهانی بیانجامد، افراد تحت تأثیر این قضیه تنظیم زندگی شان به هم می خورد- از دست دادن ایقان اخلاقی و چشمداشت های مرسومی که گروه آن ها دیگر برآورده شان نمی سازد. به همین سان، افزایش سریع تنعم می تواند به تحرک عمودی و شتابان برخی از مردم بیانجامد و در نتیجه، آن ها را از آن اتکاء اجتماعی ای که در سبک زندگی جدیدشان نیازمندند، محروم سازد. هرگونه تحرک سریع در ساختار اجتماعی که به از هم پاشیدگی شبکه هایی بیانجامد، احتمال وقوع بی هنجاری را قوت می بخشد.
دورکیم استدلال می کرد که فراوانی اقتصادی که امیال بشری را بر می انگیزاند، با خود خطر وقوع بی هنجاری را نیز به همراه می آورد. زیرا این فراوانی « ما را می فریبد تا باور کنیم که تنها به خودمان وابسته ایم». حال آنکه « فقر ما را در برابر خودکشی محافظت می کند، زیرا به خودی خود یک عامل بازدارنده است». از آنجا که تحقق امیال انسان بستگی به منابعی دارد که در دسترس او قرار دارند، بینوایان که منابع محدودتری در اختیار دارند، کمتر دچار بی هنجاری می شوند.
نظریه رفتار انحرافی
دورکیم با تبیین آمادگی های گوناگون در برابر ناهنجاری بر حسب فراگرد اجتماعی-یعنی بر حسب رابطه میان افراد و نه بر وفق گرایش های زیست شناختی آنها-در واقع نظریه جامعه شناختی رفتار انحرانی را مطرح ساخته بود، هر چند که خود نتوانسته بود دلالت های عام این بصیرت مهم را نشان دهد. به گفته رابرت.کی.مرتون که نخستین بار دلالت های فراگیر اندیشه دورکیم را در این زمینه کشف کرده و با روشی منظم آنها را بسط داده بود، « ساختارهای اجتماعی فشار معینی را بر برخی افراد جامعه اعمال می کنند تا آنها را به رفتار ناسازشکارانه وا دارند».
خود کشی و ناهنجاری
برنامه تحقیقی دورکیم و جان کلام آثار او، به سرچشمه های سامان و بی سامانی اجتماعی و نیروهایی راجعند که تنظیم یا عدم تنظیم هیئت اجتماعی را موجب می شوند. اثر دورکیم درباره خودکشی که بحث و تحلیل بی هنجاری یک از بخش های آن است، باید از این زاویه مورد مطالعه قرار گیرد. دورکیم پس از کشف این واقعیت که علت برخی از انواع خود کشی را می توان در بی هنجاری یافت ،خودکشی ناشی از بی هنجاری را به عنوان شاخص درجه معمولاً غیر قابل اندازه گیری یکپارچگی اجتماعی بکار برد. بر خلاف آنچه که ظاهراً استنباط می شود، این نوع استدلال دوری، بلکه کاربرد وسیعتر روش تحلیل دورکیم بود.
او چنین استدلال می کرد: جامعه ای نیست که خودکشی در آن رخ ندهد و بسیاری از جوامع در دراز مدت، نرخ خودکشی یکسانی دارند. این امر خود نشان می دهد که خودکشی را باید یک رخداد « بهنجار» و عادی بشمار آورد. اما افزایش ناگهانی میزان خودکشی در برخی از گروه های جامعه و یا کل جامعه. یک رخداد « نابهنجار» و نشان دهنده اختلالهای نو پدید در جامعه است.از این روی نرخ بالا و نابهنجار خودکشی را در گروه ها و قشرهای اجتماعی خاص یا در کل جامعه، می توان به عنوان شاخص نیروهایی دانست که در یک ساختار اجتماعی در جهت عدم یکپارچگی عمل می کنند.
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 17:11  توسط فاطمه كاملي
|